دوستت دارم ها
! دوستم داشته باش ، عطر ها در راهند ، دوستت دارم ها آه چه کوتاهند
شهاب آخرین شرط را هم قبول کرد . 800 سکه ! خیلی زیاد بود ، به خصوص برای کسی با شرایط او اما شهاب به هر قیمتی آرزو را می خواست ، تمام آرزویش داشتن آرزو بود . از روزی که او را در محل کارش دیده بود خواب و خوراک نداشت تمام زندگی اش شده بود آرزو . " آرزو این طور گفت ، آرزو اون طور گفت . آروز این کارو کرد و ... " - آخه چرا قبول کردی ؟ می ذاشتی لااقل یه کمی چک و چونه بزنیم شاید می شد یه 100 تا 200 تا ازش کم می کردیم . - پدر من مگه جنس دارین معامله می کنین ، شما بازاری ها هم همش حرف خودتون رو می زنین . خیالتون راحت باشه آقا جون اولاً مطمئن باشین از مال شما مایه نمی ذارم ، خودم به اندازه کافی پول توی دست و بالم هست . ثانیاً اگه من بخوام آرزو رو اذیت کنم تا بخواد از من جدا بشه و طلاق بگیره ، بهتره که همه ی زندگیم آتیش بگیره ! اصلاً چرا همش شما نفوس بد می زنین اومدیم و ما دو تا 100 سال با هم زندگی کردیم و از گل نازکتر به هم نگفتیم ! ها ؟! و صدای زنگ تلفن صحبتش را قطع کرد . - سلام آرزو خانم حال شما خوبه ؟ مادر خوبن ؟ سلامت باشین . گوشی خدمتتون . شهاب ، شهاب ! آرزوه مامان . - الو ... سلام ، چطوری ؟ - سلام ، واقعاً شرمنده ام اگه به خود من بود که ... ! - نمی خواد چیزی بگی بابا ، حالا کی مهریه رو داده کی گرفته ، 800 تا که چیزی نیست ، شما جون بخواه ! - خلاصه اگه پدر و مادرت ناراحت شدن یه کاریش بکن . راستی هفته ی دیگه باید کارت ها رو پخش کنیم ... . ... ... ... - آقای شهاب وکیلی شما اینجا رو امضا کنین خانم آرزو تسلیمی شما هم اینجا رو امضا کنین . - ببخشید جناب من می خواستم یه سوالی بپرسم . آرزو من چندمی ام ؟ - آقای قاضی من باید کجا رو امضا کنم ؟! - شما اینجا و آقای وکیلی شما هم اینجا رو ... . خوب دیگه شما از الان به هم نامحرمید ! - ببین آرزو من برات واقعاً متأسفم ! - چیه آقا شهاب ، کار که عیب و ننگ نیست ! اینم یه جورشه ! - اما من هنوز دوستت دارم آرزو ، من و تو می تونستیم با هم بهتر از این باشیم ! و گریه نگذاشت که حرفش تمام شود . - ببین پسر خوب این حرف ها مال تو قصه ها و فیلم هندیاست ! - باشه مال فیلم هندیاست . خداحافظ ! - امیدوارم یه زنه خوب گیرت بیاد سعی کن این 800 سکه رو هم بی خیال شی ، فرض کن ورشکست شدی یا یه چیزی تو این مایه ها !!! ... ... ... خوب عزیزم قصه ی ما به سر رسید ، کلاغه به خونه اش نرسید . دیگه بخواب دخترم ! - بابا جون . - چیه بابا ؟ - واقعاً عشق ماله تو قصه ها و فیلم هندیاست ! - نه عزیزم عشق توی این دوره مال آدم های عاقله . و توی دلش گفت : آره بابا ماله تو قصه ها و فیلم هندیاست ! - شب بخیر بابا . - شب بخیر آرزو جون !
| All rights reserved to Mahyar Pasarzangene |


