دوستت دارم ها
! دوستم داشته باش ، عطر ها در راهند ، دوستت دارم ها آه چه کوتاهند
این وصله ها به من نمی چسبد . خودت تو هم خوب می دانی که این ها همه اش بهانه است. در خلوت خودت با وجدانت حرف می زنی اینچنین که با من حرف می زنی ؟ ای کاش اینجور بود ، ای کاش ... ! برعکس دیدمت ! می دانم برای همیشه دست نیافتنی شدی و اینجا آخرین مأمنی است که می توانم به آن پناه ببرم . دیگر نمی خواهم اول هر داستانی بگویم (( این داستان کاملاً تصادفی نوشته شده و نام ها در آن بی معنی اند )) تصمیم خودم را گرفته ام . اینبار یک دست و بی غل و غش می نشینم و می گویم . اما خوب می دانم که برای همیشه دست نیافتنی شدی . هنوز هم دلم برای دیدنت تنگ می شود ، می دانم این اخیر هم این نعمت را کامل از من گرفتی تنها دلخوشی ای که باقیمانده بود ، اما خیالی نیست باید این را هم تجربه می کردم . یک شب پاییزی که باز بغض گلو را می فشارد . وقتی از گریستن لبریز می شوی و مرد بودن ات دستگیری ات نمی کند . نمی دانم این شعرم را خواهی خواند یا نه ؟ اما پرنده که باشی آسمان که نباشد حال مرا می فهمی ، اگر مرد باشی . یاسر هدایتی - تهران (برگرفته از دفتر خاطرات غبار گرفته ی دوستی که تنها ماند) لالا لالا دیگه بسه گل لاله تو ، نمی دونی ، که صداتو ، گریه هاتو جا گذاشتی تو ، تو رو دوست دارم و گریه ، شب ها بیدارمو گریه سلام سال نو مبارك ! مي دوني چيه ؟ دلم خيلي واست تنگ شده ، يادته اون قديما وقتي سال تحويل مي شدي بغلم مي كردي و لبامو مي بوسيدي اونوقت هر دو با هم مي زديم زير خنده ! حالا نخند كي بخند ! اما حالا ... ، حالا چي ؟ وقتي كه مجري تلوزيون ميگه آغاز سال ... هجري شمسي مي زنم زير گريه ! ناخودآگاه ست ، دست خودمم نيست ، نمي تونم خودم رو كنترل كنم ! تنهايي ديوونه ام كرده حتي يه روز نمي تونم بهت فكر نكنم . هر روز به اين آهنگ گوش مي دم خصوصاً اين قسمتش رو گوش كن ! چي مي شد اون هواي برفي وسرد تو رو راهي اين خونه نمي كرد بهار كاغذي خونه ي من تو رو راضي نكرد آخر به موندن من عادت مي كنم با درد تازه جدايي شايد از من ، من بسازه دلم تنگه ، دلم تنگه برايت نگاهم با نگاهت داشت عادت غروب خورشید آخرين روز سال رو دارم تماشا مي كنم كاش هنوز پيشم بودي ! وایسا ! بذار برای آخرین دفعه نگات کنم ! شاید دیگه هرگز نشه اون چشم های زیبات رو دوباره ببینم ! بذار برای آخرین دفعه هم که شده قلبم سرشار از عطر حضورت بشه . آخه تو چقدر دلت سنگه ! دلت می آد منو میون این همه تاریکی تنها بذاری ؟ دلت می آد کسی که نفسش به نفسات بنده نفسش رو تو بده و دیگه بالا نیاد ؟ اما اینا همه اش حَرفه . من به نبودن تو دارم کم کم عادت می کنم ! می دونم که حالا دیگه تو رو داشتن یه رویاست ! این دل بی صاحب هم اسیر این آرزو ها شده ! غبار پشت شیشه ی اتاقم می گه که تو دیگه پیشم نیستی ولی دلم این حرف ها حالیش نیست ! می گه که برگرد پیشش اما وقتی تو نیستی که بیام و سرم رو ، روی شونه هات بذارم و های های گریه کنم چه فایده ! چه لحظه ها که بدون حضورت یکی یکی سپری شدن ، لحظه ها عمرمو بردن اما هرگز بر نگشتن که حال منو ببینن . توی چشمام نگاه کن ! تو رو خدا منو به دست گریه نسپار دلم تنگ شده برای دیدنت ! ساده بگویم ، نگاه زاده ی علاقه است . اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند دیگر از آن خود نیستی . زمان می گذرد ، زمانه نیز هم ! کودک می شوی ، جوان هستی و جوانی نمی کنی ، می گذری ! پیر می شوی ، می مانی ! باز هم مثل همیشه در پی گمشده ای هستی که با تو هست و نیست ! باز در پی آن علاقه ی پنهان ، آن نگاه همیشه تازه هستی . باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بی امان زمان جستجو می کنی ! غافل از اینکه او دیگر تکه ای از تو شده ، سایه ای خوش بر دل تو ! گوشه گوشه ی این دل خراب ، سرشار از عطر نگاه توست ، عزیز دل ! دکلمه : پرویز پرستویی از آلبوم دوستت دارم . یه لبخند زدم و گفتم : نه از کفر و نه از دین می نویسم نه از مهر و نه از کین می نویسم دلم خون است می دانی برادر دلم خون است از این می نویسم ! اسم بلاگ ما از این آهنگ برداشته شده . انشاالله موسیقی اش هم برای گوش دادن بزودی اضافه خواهد شد .

بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیر و ترکش قلبو
میشناسه
هنوزم شب زیر سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خار و بی
کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیس،رگبار باروته
سزای
عاشق های خوب ما اینه؟
نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست
سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن
نخواب
آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته،گل پر پر
نگو باد ولایت پر پرت
کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو
این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا
وقتی سر داره
نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد
باشیم
کتابای سفیدو دوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم
نگو
رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من
نترس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب
نگو تقوای ما
تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیا شک کن
که
شب جز تیرگی چیزی نمی آره
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که
خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من،بیا تا من،نگو
دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه
های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
نخواب ای حسرت سفره گل
گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو
رو کم دارن این مردم!
لالا لالا دیگه بسه گل لاله

تو ، نمی دونی ، که هواتو ،
نفساتو جا گذاشتی
عطرت میونه اتاقم ، عکست تو آینه مونده
شال گردن خیس تو
باز ، پهلوی شومینه مونده
عطرت میونه اتاقم ، عکست تو آینه مونده
شال گردنه
خیس تو باز ، پهلوی شومینه مونده
تو ، تو رو دوست دارم و گریه ، شب ها بیدارمو
گریه
تا شدم عاشق چشمات ، گریه شد کارمو گریه
تو ، نمی دونی ، که صداتو
، گریه هاتو جا گذاشتی
تو ، نمی دونی ، که هواتو ، نفساتو جا گذاشتی
اما
هنوزم تو هستی ، انگار همین جا نشستی
انگار که هستی هنوزم ، نگذشته حتی یه
روزم
تا شدم عاشق چشمات ، گریه شد
کارمو گریه
اگرچه دست تو تو دست من نیست
هنوزم با توام تا آخرين شعر
نگو وقتی واسه عاشق شدن نيست
حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنهاترينم
هنوزم زير رگبار ترانه
کنار خاطرات تو ميشينم
عسل بانو عسل گيسو عسل چشم
منو ياد خودم بنداز دوباره
بذار از ابر سنگين نگاهم
بازم بارون دلتنگی بباره
تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو ميخونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اينجا تکو تنها بمونم
تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو میخونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اینجا تکو تنها بمونم
نذار اینجا تکو تنها بمونم
اما دردمو نگفتم
تكيه دادم به غرورم
تا ديگه از پا نيفتم
گريه كردم گريه كردم
چه ترانه بي اثر بود
مثه مشت زدن به ديوار
اولين فصل شكستن
آخرين خدانگهدار
من به قله مي رسيدم
اگه هم ترانه بودي
صد تا سدو مي شكستم
اگه تو بهانه بودي
اگه هم ترانه بودي
اگه تو بهانه بودي
اگه هم ترانه بودي
اگه تو بهانه بودي
گريه كردم گريه كردم
اما دردمو نگفتم
با تو فانوس ترانه
يه چراغ شعله ور بود
لحظه ها چه عاشقانه
قاصدك چه خوش خبر بود
كوچه ها بدون بن بست
آسمون پر از ستاره
شبا گلخونهء خورشيد
واژه ها شعر دوباره
واژه ها شعر دوباره
دست تكون دادن آخر
توي اون كوچه ي خلوت
بغض بي وقفه ي آواز
گريه هاي بي نهايت
گريه كردم گريه كردم
اما دردمو نگفتم
گريه كردم گريه كردم
اما دردمو نگفتم
گريه كردم گريه كردم
گريه كردم گريه كردم
به تو گفته بودم دوستت دارم ها کوتاه است . نگفته بودم ؟! گفته بودم که نباید به این دنیای دل بست . دیدی چه زود گل های بوستان زندگی چیده می شوند و چه زودتر زیباتر هایش !
یادم می آید عاشقانه "دوستت دارم" را خواند ، غمگین "پشت این پنجره ها" گریه کرد ، او ما را با صدای خود به "ضیافت" "یک رویا" برده بود ، او "مثل روزای بارونی" از "فاطمه بنت نبی" گفته بود ! اما چه سود که دست اجل امانش نداد هر چند "سربلند" "خداحافظ" را خواند . آری نام او "ناصریا" بود !!!
يادته مي گفتي يه لحظه بودن با تو رو به هيچي تو اين دنيا نمي دم
چي شد اون همه حرفاي قشنگ چه شد اون همه اميدواري ها که بهم مي دادي ؟
چرا همه ي اون خوبي هات فقط خاطره اش برام مونده ؟
يعني زندگي هميشه بايد با من سر ناسازگاري داشته باشه
خدايا نمي خوام ناشکري کنم ولي چرا همه ي اين سختي ها رو براي من آفريدي ؟
خدايا چرا براي يه بار هم که شده ازش نمي پرسي که چرا با من بي وفايي کرده ؟
چرا بهش نشون نمي دي که دلم شکسته
هق هق گريه ام نمي ذاره صفحه کليد رو خوب ببينم !
چشم هام رو دوباره پاک مي کنم و نگاهي به صفحه ي مونيتور مي اندازم
بهتر ديگه خودم و شما رو بيشتر از اين اذيت نکنم
کامپيوتر رو خاموش مي کنم و به جاش شمعي روشن
حالا حداقل يه همراه براي اين گريه ي شبانه دارم !
مرا ببخش قندك روشن
مرا ببخش لاله شيشه
مرا ببخش شعر هميشه
من از تو با همه گفتم كه گريه بگيرم
من از تو با تو نگفتم كه در تو بميرم
ابري نباش بيبي آبي
بپوش امشب رخت آفتابي
گريه نكن بيبي بيدل
نبض من باش موج بيساحل
مرا ببخش اگر تو را به باد سپردم
اگر تو را به اوج ترانه نبردم
مرا ببخش اگر رفيق و يار نبودم
مرا ببخش اگر كه ماندگار نبودم
مرا ببخش اگر تو را به شعر شكستم
در مرگ برگ اگر كه به گريه نشستم
مرا ببخش اگر كه درياوار نبودم
مرا ببخش اگر كه خانه نگهدار نبودم
دستها ، بیهوده ، چشمها، بیرنگ اند
دوستم داشته باش ، شهرها می لرزند
برگها می سوزند ، یادها می گندند
باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز
آشتی كن با رنگ ، عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند
دوستت خواهم داشت ، بیشتر از باران
گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد
ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش ، برگ را باور كن
آفتابی تر شو ، باغ را از بر كن
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند
خواب دیدم در خواب ، آب ، آبی تر بود
روز ، پر سوز نبود ، زخم، شرم آور بود
خواب دیدم در تو ، رود از تب می سوخت
نور گیسو می بافت ، باغچه گل می دوخت
دوستم داشته باش ...
| All rights reserved to Mahyar Pasarzangene |


